حکایت سالهای بارانی

نویسنده : مهدی مرندی (بازنویسی محمد خسروی راد)

انقلاب اسلامی ما، نقاب از چهره مردان خدایی این ملت سلحشور برداشت. دفاع مقدس موجب شد تا اینان پا به عرصه های نبرد با دشمن متجاوز بگذارند و بتوانند جوهره وجودی خود را آشکار سازند.
«مهدی مرندی» یکی از فرماندهان جبهه های حق علیه باطل بود که از پشت نیمکتهای دانشگاه پا به جبهه های جنگ گذاشت و سرتاسر جنوب و غرب کشورمان را زیر پا نهاد تا با اتکای به آرمانهای الهی، ادامه دهنده راهی باشد که مردان عشق در آن گام نهادند. در کتاب «حکایت سالهای بارانی»، شما می توانید با خاطرات او در هشت سال دفاع مقدس همراه شوید.در قسمتی از کتاب می خوانیم:
خستگی امانم را بریده بود. چند شب بود که نخوابیده بودم. در همین حالت، صدایی شنیدم. در سینه کش صخره پشت سرم، صدای ریزش سنگریزه از زیر پای کسی می آمد. چیزی دیده نمی شد. تاریک بود و جای بدی بود. فکر کردم اگر دشمن باشد، بهترین جا گیرش آمده تا ما را از پشت دور بزند. شک کردم. بهتر بود با عقب تماس می گرفتم. گفتم: «شما برای ما نیرو فرستادین؟»
گفتند: «نه!»
مطمئن شدم که نیروهای دشمن هستند. فاصله شان با من سی متر بیشتر نبود. یکی از خمپاره های 60 را به طرفشان نشانه رفتم. فاصله سی متری را معمولا کسی با خمپاره نمی زند؛ اما چاره ای نداشتم. قناسه را هم حاضر کردم برای شلیک. در همین فاصله، یکی از بچه های لرستان به نام «خدر» آمد.
بهش گفتم: «اون جارو می بینی!؟»
از بس آر پی جی زده بود، گوش هایش سنگین شده بود. باید باهاش بلند حرف می زدی تا می شنید. نگاه کرد و گفت: «بله، می بینم.»
گفتم: «پس دست به کار شو! با آر پی جی بزنشون.»
چند تا از بچه های قناسه چی هم که تیرهایشان تمام شده بود، آمدند و از من تیر گرفتند. خدر موشک آر پی جی به طرف دشمن شلیک کرد و چند گلوله منور و چند گلوله جنگی ریختم رو سرشان. دوباره درگیری شروع شد. چند لحظه بعد، از پشت سرمان هم روی ما آتش ریختند. عراقی ها دورمان زده بودند. توی تاریکی هوا، هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. فقط شلیک می کردیم.
هوا گرگ و میش شد. آتش دشمن سبک تر از قبل بود. از پشت سر صدای شلیک نمی آمد. همین که هوا روشن تر شد، از جلو هم شلیک دشمن قطع شد. به خودم گفتم: «حواست را جمع کن و اطراف را مواظب باش!»
و دیگر از هوش رفتم...

بازدید : 1575



کلید واژه ها: www.DownloadBook.Org , دانلود بوک , دانلود کتاب , حکایت سالهای بارانی , مهدی مرندی (بازنویسی محمد خسروی راد) , دفاع مقدس ، جنگ تحمیلی ، شهدا ، شهید ، مهدی مرندی انقلاب اسلامی , دفاع مقدس

نظر شما







تمامی حقوق این سایت متعلق به مرکز غدیر می باشد
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع مجاز می باشد.